آدم اینجوری دیگه .... ولی دارم سعی می کنم که اینجوری نباشم ....
از اول هم اشتباه بود .
الان هم ساعت تقریبا ۴ صبح . نمی دونی چقدر از این تنهایی ساک پیچیدن بدم می یاد . دلم می خواد یکی پیشم باشه ٬ همینجوری باهاش حرف بزنم و چیزامو جمع کنم . البته فینگیل هست ولی می شناسیش که ٬ بچه فقط می خنده .... یک ریز !
داشتم فکر می کردم ٬ عجب دستی داشتی واسه من ٬ از روزی که باهام اومدی فرودگاه و بدرقه ام کردی ٬ هنوز تو سفرم !!!
دیگه هم بعد از تو نه کسی بدرقه ام کرده ٬ نه کسی به پیشوازم اومده .... مسافرت را فرستادی ولی ....
شاید راه خیلی دور بود ٬ که حتما بود .....
این عکس بدون شرح است ، ولی من به مناسبت روز خبرنگار و وضعیت کار خبری در ایران انتخابش کردم !
یک عزیزی از ایران تلفن زد و تبریک گفت ٬ من خنگ فکر کردم روز پدر را تبریک می گه ! بعد فکر کردم روز پدر را تعمیم داده به روز مرد ٬ و داره اونو تبریک می گه .... خلاصه آخرش این ۲ زاری کج و کوله ما افتاد ٬ که امروز مثلا .... یعنی .... مثل اینکه .... روزمون !
به خدا حتی لبخند هم نزدم . دریغ از حتی یک لبخند .... لابد بچه ها تو بند ۲۰۹ هم خبر را می بینند . می دونم که به همدیگه پوزخند می زنند و روز همدیگه را تبریک می گن !
امروز همش یاد مانا می افتم .....
دوست داشتم عنوان این مطلب را بزارم : تانک های اسراییلی از کجا سوخت می گیرند ؟ یا چه کسی موتور بولدوزر را روشن می کند .... ؟ هر چند فرقی هم نمی کنه چه عنوانی داشته باشه ٬ مهم این که بدونیم پشت همه شعار ها و تحریم های آنچنانی ! چی می گذره . طبق آمارها اسرائیل روزانه تنها نزدیک به 2000 بشکه تولید داخلی دارد.به این معنی که برای تامین نیاز های نفتی خود به بازار های جهانی اتکا دارد.وزیر امور خارجه اسرائیل در مصاحبه ای در سال 2004 در جواب این سوال گفته که"نمی توان اسم همه کشور های تامین کننده نفت را برد،وضعیت روابط اسرائیل پیچیده است و ما با بسیاری از این کشور ها روابط دیپلماتیک نداریم اما حداقل می توان گفت که از آنگولا ، کلمبیا ، مصر ٬ نروژ و اخیرا روسیه نفت وارد می کنیم.
اسرائیل که در مجاورت منابع عظیم نفتی است علی القاعده می بایست دلارهای بسیار کمتری بابت واردات نفت هزینه کند. اما در بین کشورهای خاور میانه تنها کشوری که به صورت دوستانه و آشکارا این امکان را فراهم آورده بود ایران بود . با احداث خط لوله TIPline تصمیم شاه بر این بود که نفت ایران از طریق دریای سرخ به اسرائیل برسد.اما با سقوط شاه در سال 1979 عملا اسرائیل ناکام ماند.
مصر نیز یکی از کشور های تامین کننده نفت اسرائیل است. در سال 1995 تقریبا یک سوم از نیاز این کشور توسط مصر تامین می شد . که به تدریج با افزایش نیاز اسرائیل در سال 2000 این درصد به یک هشتم کاهش یافت.در سال گذشته نیز ( 2005 ) این دو کشور قرارداد تامین گاز طبیعی امضا کردند.
حال مسئله این است :
به جز مصر چند کشور عرب زبان دیگر در تامین نفت اسراییل نقش دارند ؟
بی بی سی : ده ها تن از فارغ التحصيلان دانشگاه صنعتی شريف که از کشورهای مختلف برای شرکت در گردهمايی دانش آموختگان اين دانشگاه عازم آمريکا بودند، اجازه ورود پيدا نکرده و از فرودگاه به کشور مبدا بازگردانده شدند.
وقاحت و بی شعوری این یانکی های احمق دیگه واقعا از حد گذشته ! خبر را که خوندم حیرت زده شدم . ماموران نفهم اداره مهاجرت امریکا علاوه بر جلوگیری از ورود این بچه ها ٬ یک عده از اون ها رو که نتونستند به کشور مبدا برگردونند ٬ { چون پرواز برگشت نبوده } دست و پا بسته بردند زندان !
آره تعجب نکنید ٬ عین خبر را نوشتم . به دست و پای عزیزترین بچه های این مملکت دستبند زدند ٬ و حتی حاضر نشدند اون ها را تو سالن ترانزیت نگه دارند تا موقع برگشت .
همون بچه های صنعتی شریف که همیشه برامون افتخار آفرین هستند ٬ همون هایی که هزار بار به افتخارشون هورا کشیدم ٬ همون هایی که با امکانات نبوده ٬ بهترین رتبه ها را تو المپیاد های جهانی می گیرند .... خواهر من ٬ داداش تو .... گل های سر سبد مملکتمون .
آقای جرج بوش ٬ قسم حضرت عباس را باور کنیم یا دم خروس ؟
از ما است که بر ما است ....
من یک شب خواب حضرت امیر را دیدم .... چه شبی بود ....تولد مولا علی بر همه دوستدارانش مبارک !
تو کوچه دبستان سابق ما ( علامه طباطبایی ) یک آقایی هستند که هر سال جشن مفصلی می گیرند به مناسبت تولد مولا . نکته جالب واسه من ٬ نحوه دعوت کردن مهمانان بود ٬ ایشون همه اهل شهر را دعوت می کنه ٬ نه فقط قوم و خویش های خودش را . تعارف اش هم به قول ما شیرازی ها آب حمومی نیست ٬ از ته قلب ....
همینطور کل خیابون را چراغونی می کنه واسه این روز و خلاصه محله یک حال و هوای دیگه پیدا می کنه ....
دلم واسه شیراز تنگ شده ٬ یک کم !
زودتر بمیر رفیق ! هوشنگ اسدی
همين روزها بود که ديدم "رائول" صندلی قدرت را با لبخند از زير پاهای تو می کشد. با چه زحمت برخاستی تو که از کوه ها آسان پائين آمدی. آن روز به برچيدن قدرت می رفتی و امروز زير بار قدرت له شده ای .....
خیلی دلم می گیره بعضی وقت ها ٬ همه تلاشم را کردم تا یک نفر بیاد تو زندگی ام واسه همین وقت ها ٬ ولی نشد ! اونی هم که اومد .... نمی دونم یهو چی شد که فکر کرد باید بره . بعدش هم علی موند و حوضش .
مطلبی خوندم در بلاگ نیک آهنگ کوثر . در باره اکبر نوشته بود و قضایای کوی دانشگاه . همینطور از حضور کمرنگ ( و در اصل بی رنگ ) سید محمد خاتمی نوشته بود در آن روزها ی جهنمی.
با خیلی از گفته هاش موافقم . اونایی هم که خیلی تعصب خاتمی را می کشند ٬
ولی یادمون باشه همین خاتمی با منش ٬ کردار و رفتارش ٬ تو کویر فر هنگ این مملکت ٬ گل کاشت . اگه از روز اول می گفت گفتگو ٬ تظاهر نمی کرد ٬ واقعا اعتقاد د اشت به حرفی که می زد . در این رابطه حرف بسیار ...
من با وجود همه اشتباهاتی که خاتمی مرتکب شد ٬ بهش نمره قبولی میدم . خیلی سال که فهمیدم فقط دیکته ننوشته غلط نداره . ولی راه خاتمی ٬ راه درستی بود . مملکت ما مشکل فرهنگی داره ٬ ما ها همگی آدم های مشکل داری هستیم . وقتی تو خونه هامون حد اقل دمو کراسی را نداریم چطور می تونیم انتظارش راداشته باشیم تو جامعه ! خیلی ببخشید ٬ یاد اون مثل افتادم که می گه : نمی شه از گه ٬ کره گرفت !
حالا این حکایت ما است . من اگه ۱۰۰ بار دیگه هم خاتمی کاندیدا بشه ٬ ۱۰۰ بار بهش رای می دم . به معین هم رای دادم و افتخار می کنم یکی از اون چهار میلیون نفر هستم !
بر می گردم به اول بحث ٬ آره نیک آهنگ جان ٬ اگه خاتمی در قضیه کوی اون اشتباهات را مرتکب نشده بود ٬ امروز حتما جوان نازنینی مثل اکبر محمدی با این وضعیت اسفناک جونش را از دست نمی داد .
ولی همه اشتباه می کنند ٬ همونطور که شما با تحریم احمقانه انتخابات ٬ اشتباه کردید !
مثل خیلی ها منم دلم واسه بچه گی هام تنگ شده ، واسه پای تلویزیون نشستن ، واسه کارتون دیدن های اون روزها . همون روزهایی که دنیا هنوز اینقدر بزرگ نشده بود برامون . اگه جنگ بود معنیش را نمی دونستیم ، اگه زندان بود طعمش را نچشیده بودیم !
تو دنیای اون روزهای ما دو دسته آدم بودند ؛ آدم خوب ها و آدم بدها . من هرچی یادم اون وقت ها همیشه زور خوب ها به بدها می رسید . مثل پسر شجاع ، مثل بامزی ...
یادش به خیر بامزی بهترین دوست بچه گی هام بود ، از همه قوی تر بود ، ولی زور گو نبود . همیشه طرف ضعیف ها را می گرفت ...
اگه می شد الانا پیداش کرد می رفت و همه بچه های لبنان را نجات می داد . اگر هم زورش نمی رسید از شلمان کمک می گرفت . شلمان یک تنه از پس همه احمق های کاخ سفید وحزب الله و اسراییل بر می یومد .
اگه می تونستم مثل بچه گی هام با هاش حرف بزنم ، در باره مانا و همه زندانی های دیگه هم بهش می گفتم . واسه بامزی کاری نداشت ، یک شیشه عسل می خورد و می رفت همشون را آزاد می کرد . آخه بامزی قویترین خرس جهان بود . واسه من هنوزم هست ...
آخ بامزی کاش اینجا بودی ، یا من بر می گشتم به اون روز ها !
چرا دنیا کودکان لبنانی را نمی بیند !؟مي گويند مسيح در سفرهاي خويش بزرگترين معجزه خود را كه زنده كردن انسان بوده در قاناي جليل صورت داده است و او كه نشانه و آيت خداوند بر بشريت بوده است به محبت و مهر دعوت فرموده .....
واينك اين قاناي جليل عجب مكاني است ، مكان معجزه معكوس فرزندان يهودا ، كه هيچ گاه نخواسته و نتوانسته اند عيسي را بفهمند و محمد را تصديق كنند ، و چه وحشيانه است اين معجزه معكوس !!!!!
نمي دانم اگر امروز مسيح به قانا برگردد چه مي گويد ، اما مي دانم كه بيشك كساني را مي بيند در كنار فرزندان يهود كه مي گويند پيروان اويند و آنگاه است كه مسيح نيز خواهد گريست ...
نخواب آروم گل بادوم ناباور گل دل نازک خسته گل پرپر
و باز ... درد در رگانم حسرت در استخوانم چیزی نظیر آتش در جانم پیچید...
اکبر محمدی دانشجو و فعال سیاسی بعد از تحمل چند روز اعتصاب غذا در گذشت ٬ در همون زندان لعنتی اوین !
چی بگم...چی دارم که بگم .
پدر رنج دیده اکبر و منوچهر هم ناله ها خواهد کرد...مادرشان ضجه ها خواهد زد...و من ٬ نگاه می کنم ٬ از درون می شکنم و این لحظه را ثبت می کنم . مثل همه روزهای طاعون زده ایران !
همین چند دقیقه پیش بود که نوشتم ... از خدایی نوشتم که نی خرد شده را نخواهد شکست ٬ و فتیله نیم سوخته را خاموش نخواهد کرد ... ولی چراغ خانه اکبر خاموش شد !
!اکبر محمدی بر اثر اعتصاب غذا در زندان درگذشت
مرگ دانشجوی ايرانی در زندان اوين
سخنگوی قوهی قضاييه: علت فوت اکبر محمدی هنوز اعلام نشده است، ايسنا
نی خرد شده را نخواهد شکست ٬ و فتیله نیم سوخته را خاموش نخواهد کرد ...*
*انجیل متی
آره عزیز می گذره ولی به چه قیمتی ؟ من پشیمون نیستم ٬ ناراحت هم نیستم چون چیزی تو زندگی ام کم نذاشتم . از اول می گفتم نمی خوام به خودم بده کار بشم ٬ حالا هم نیستم .
با خدا هم قهر کردم . یا سرش خیلی شلوغ یا سکه اش با ما بد افتاده . ولی می دونم که زندگی همین...ندیدم کسی بگه جور دیگه ای هم هست . آدمها موجودات ضعیف و شکست پذیری هستند . همه...... من ٬ تو ٬ او...ما ٬ شما ٬ ایشان !
زندگی هم مثل نوار خالی می مونه ٬ باید پرش کرد...و چه بهتر که از چیز های خوب پرش کنیم .
مخارج سفر ما تماما به عهده بی بی سی است ٬ ولی بیچاره ها یک اشتباه کردند و گفتند می تونید خودتون وسیله سفر را انتخاب کنید و ما پول بلیط هواپیما را بهتون بر می گردونیم . این شد که بنده فورا رهسپار ترمینال غرب شدم...! پول بلیط هواپیما را هم صرف نوشیدن نوشابه های غیر الکلی می کنم !!! به سلامتی شما !
فقط تا یادم نرفته اضافه کنم اگر قصد سفر با قطار را دارید ٬ باید از یک ماه قبلش به فکر رزرو و اینها باشید . دیگه اینکه فقط با خودتون دلار بیارید و پولتون را اینجا تبدیل کنید چون تهران لیر ترک را گرون حساب می کنند . شما نهایتش ۱۰۰ لیر که همراتون باشه ( ۷۰ دلار ) واسه خرج سفرتون کافیه ٬ زیاد هم میاد ! و یادتون باشه ر یال اینجا خیلی بی ارزش ٬ مثل لیر تو ایران...
البته با معیار های آسیایی می توان این کشور را کشور موفقی دانست اما هرگز آمادگی ورود به اتحادیه اروپا را در شرایط فعلی دارا نمی باشد . من فکر می کنم با این وضعیت حتی برای خودشون هم بهتر که غید اروپا را بزنند ( فعلا ! ) چیزی که من دیدم اینه که بیشتر ادای اروپایی ها را در می آورند ٬ تا واقعا به اون درجه از پیشرفت رسیده باشند .
اگه حوصله ام بشه چند تا پست درباره تجربیات ام از اینجا تو بلاگ می ذارم .
اگر تنها آنان را محبت کنید که شما را محبت می کنند ٬ چه پاداشی خواهید داشت ؟ آیا حتی خراجگیران چنین نمی کنند ؟ و اگر تنها برادران خود را سلام گویید ٬ چه برتری بر دیگران دارید ؟ مگر حتی بت پرستان چنین نمی کنند ؟ پس شما کامل باشید چنانکه پدر آسمانی شما کامل است .
همين ديروز واقعيت برايش جفت پا گرفت و زمین خورد .*
...از اینم بدتر ٬ واقعیت زانو هاش را با تبر خرد کرد .
بزرگترین موفقیت کاری من درست هنگامی نصیبم شد که در زندگی شخصی به بن بست رسیدم . هر دو به یک اندازه غافلگیرانه بود ٬ نه انتظار بی بی سی را داشتم و نه انتظار...
دومی از بی بی سی یا هر چیز دیگه ای مهمتر بود ٬ چیزی در باره اش نمی نویسم چون دوست ندارم مسائل شخصی زندگی ام ٬ عمومی باشه . ولی در باره واقعیت می نویسم چون اگه ننویسم خفه می شم... واقعیت یعنی ۱۰.۳۰ اختلاف زمان ٬ یعنی اقیانوس آرام ٬ یعنی سرزمین احمق ها ٬ امریکا ٬ با اون قوانین مهاجرت احمقانه ترش !
این ها را واسه این نمی نویسم چون امریکا زندگی منو ازم گرفته ٬ نه !
از اول هم بدم می یومد ازش . به خصوص از اون کالیفرنیا با ایرانی های مفلوک و بدبختی که اونجا جمع شدند . همون هایی که می خواستند راه رفتن کبک را یاد بگیرند ٬ راه رفتن کلاغ هم یادشون رفت...با شبکه های ماهواره ای خجالت آورشون... با مجله جوانانشون !
قضاوت کلی نمی کنم ٬ من اکثریت را می گم ٬ از نظر فرهنگی صفر !
از امریکا فقط نیویورک را دوست داشتم برای نیویورک تایمز ! دیگه هم نمی خوام در باره اش بنویسم . بمونه واسه همون بدبخت هایی که فکر می کنند اونجا آخر دنیاست . همون هایی که در سفارت آنکارا و ابوظبی هزار جور خفت می کشند . هرچند که به خیلی هاشون حق میدم ٬ خودم اگه پاش می افتاد دست سفیرشون را هم می بوسیدم ...آره واسه رفتن به همون آشغالدونی ...به هموطن های گلم بر نخوره...ولی باور کنید برای مرد بودن باید گاهی مرد !
*فرزانه سالمی ٬ For My Own

