تبليغاتX
بامزی
سیاسی ، اجتماعی و خیلی شخصی

امریکا شده رقیب عشقی من ! دقیقا ایالات متحده آ م ر ی ک ا !!!
دومین کسی هم که احساس کردم میتونم عاشقش باشم ، داره میره امریکا . فقط خوبیش به این بود که همون اولش اینوگفت ....
حالا هم مثل بدبختا منتظر نفر سومی هستم .

پی نوشت ۱ : آمریکای عزیز من تو عمرم به توهیچ بدی نکردم ، تو را به تمام مقدسات دست از سر من بردار .
پی نوشت ۲ : خیلی جدی تصمیم گرفتم هرکی خواست بیاد تو زندگیم ( بعد از این ) اول تکلیف امریکاش را روشن کنم !!! 

نوشته شده توسط یاسر کورونی در ساعت  | لینک  | 

هوا بوی نم گرفته ، دوباره دلم گرفته ....
نوشته شده توسط یاسر کورونی در ساعت  | لینک  | 

بابا خیلی حالش بد ، خیلی بد .... گفتنش خیلی سخت ولی ما داریم خودمون را آماده میکنیم واسه نبودنش . اون روز یک دکتر که تو خونه اومده بالای سرش گفته اینو .... با همه این حرف ها ، با اینکه بارها تو خونه گفتم اگه به اجازه من بود میزاشتم همین الان راحت شه از این درد .... با همه این حرف ها ، خیلی دوستش دارم ، خیلی .
شماره خونه که میفته رو گوشیم دلم میریزه یک هو ، میگم میخوان خبر رفتن بابا را بهم بدن ....
بابا را یک جور دیگه ای دوستش دارم ، نه اون جوری که مامانم ، نه اون جوری که خواهرجونم را .... یک جوری که نمی تونم بگم اصلا .
بار آخر که شیراز بودم ، نشناختم بابا . چقدر جلوش دلقک بازی در آوردم تا یادش بیاد منو ولی نشناخت . لاغر شده بود خیلی ..... فقط پوست و استخون و درد ....

نوشته شده توسط یاسر کورونی در ساعت  | لینک  | 

گفتی که قلبت را پس میدم دیونه .... اینم بمونه .... گفتم این قلب تو ، پیشت بمونه ....

نوشته شده توسط یاسر کورونی در ساعت  | لینک 

۱ ـ مسواک زده بودم که بخوابم ولی اینقدر تو عالم حپروت هستم که بلافاصله بعد از مسواک رفتم سراغ یخچال و در کمال حماقت یک شکلات کوفت کردم !
۲ ـ به سردبیر بی بی سی قول داده بودم که تا روز شنبه ( ۲ روز پیش ! ) براش یک گزارش میفرستم .... هنوز فایل های صوتی اش را هم پیاده نکردم !
۳ ـ به الناز قول دادم یک گزارش در مورد سفر  " انوشه "  بنویسم .... نمی دونم با چه معجزه ای تا ۴ شنبه حاضر میشه !
تازه مامانم تلفن کرده که پاشو آخر هفته بیا شیراز ! شیراز را کجای دلم بزارم مامانی .... اگه بدونی بچت چی میکشه .....
یک شعر هم ار آصف اومد سر زبونم : ننه جون آی ننه جون ....
نوشته شده توسط یاسر کورونی در ساعت  | لینک  | 

امشب از جلو مجتمع  " کوه نور " رد شدم . آخرین بار اونجا با هم بودیم .... چند ساعت بعدش رفتی ، واسه همیشه رفتی . خواستی فرودگاه نیام و کار خوبی کردی ، میدونی بعد از این همه وقت از لواسون رفتن می ترسم ؟ دلم نمیخواد از جلو کوه نور رد شم و اون جاده و ....

نوشته شده توسط یاسر کورونی در ساعت  | لینک 

امشب رفتم و از کتابفروشی آقای ممیز " پنه لوپه به جنگ می رود " را خریدم ، ۷۰۰۰ هزار تومان ! قیمت پشت جلدش هست : ۲۴ تومان و پنج زار . واسه من که ارزش داره چونکه حالا مجموعه کتابای فلاچی ام کامل شد . اونم کتابای اصلش ، جلد سفید از انتشارات امیر کبیر .

اگه یک وقت دنبال کتاب عتیقه ای هستین وگیرتون نمیاد حتما سراغ آقا ممیز برین ، آدرسش هست : روبروی دانشگاه تهران ـ پاشاژ فروزنده ـ طبقه زیر زمین .

پ ن : خودتون را خسته نکنید وبا هاش چونه نزنید . درست یک کم گرون حساب میکنه ، عوضش کارتون را راه میندازه . 

نوشته شده توسط یاسر کورونی در ساعت  | لینک  | 

علی به اینکه جواب ایمیل های مردم را بده خیلی اهمیت میده . امشب تلفن زد و خواهش کرد اگه میتونم جواب چند تا از ایمیل هاش را جواب بدم ( آخه طفلکی کامپیوتر نداره تو خونه ) تا همین الان داشتم جواب میدادم . خودمم باورم نمیشه که اینقدر طرفدار داره ! از همه جا ، آلاسکا و برزیل و افریقا تا ..... همه براش آرزوی موفقیت میکنند .

نوشته شده توسط یاسر کورونی در ساعت  | لینک  | 

اسمش علی . بعضی ها میگن علی واکسی ، بعضی ها میگن علی ۲۰۰۰ .... مهم نیست اسمش چیه . برام مهم نیست که تلویزیون نشونش داده ، که خودم گزارشش را تو بی بی سی کار کردم ،  مهم اینه که ما حالا با هم رفیق شدیم و حالا یکی هست که وقتی باهاش حرف میزنم راحتم .

لینک مطلبی را که دربارش نوشتم ، میتونید اینجا ببینید : ( اگه فیلتر شکن دارید ، چون بی بی سی فیلتر )  

http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2006/09/060929_fb_yk_ali_waxi.shtml

نوشته شده توسط یاسر کورونی در ساعت  | لینک  |